جهت گیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل
کتاب «جهتگیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل: از توافق تا اختلاف» پژوهشی ارزیابی – انتقادی از مجموع روابط ممکن میان رویکردهای جامعه آمریکا و حمایت از اسرائیل در یک دوره زمانی بیش از 70 سال است. مولف کتاب دادههای استخراج شده از صدها نظرسنجی را مورد تحلیل قرار داده که به طور کاملاً علمی و به دور از اغراض و منافع شخصی انجام شده است. نتیجه مباحث مطرح شده در این کتاب بیانگر آن است که این رابطه از حالت یک اجماع و توافق سیاسی در داخل آمریکا به حالتی از اختلاف و تفرقه میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه تبدیل شده است.
کتاب «جهتگیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل: از توافق تا اختلاف» یک تجربه پژوهشی جسورانه است که وارد یک موضوع اختلافی و بحث برانگیز شده که در ارتباط با مجموعهای از نظرسنجیها است و مواضع و جهت گیری افکار عمومی آمریکا و تحولات آن در قبال اسرائیل در 7 دهه کامل را مورد بررسی قرار میدهد. این کتاب به طور ضمنی نگاهی مثبت به جهت گیری افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل دارد اما سیر تاریخی این رابطه را بررسی نموده که حاکی از تحولی بزرگ و متمایز در این رابطه است. این کتاب اولاً یک پژوهش توصیفی از مواضع مردم آمریکا در قبال اسرائیل بوده که مبتنی بر دادههای نظرسنجیها و پایگاههای آماری است، علاوه بر آنکه در این کتاب از صدها پژوهش تحلیلی که به طور کلی اطلاعات خروجی از آمارهای عمومی اخذ شده از ماهیت حمایت آمریکا از اسرائیل در این دوره 70 ساله است، مورد استفاده قرار گرفته است. ثانیاً این کتاب یک پژوهش اکتشافی تاریخی است چرا که موضوع جهت گیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل را از سال 1944 تا سال 2019 مورد بررسی قرار داده و الگوهای غالب حاکم بر جامعه و تاثیرگذار بر افکار عمومی آمریکا در رابطه با اسرائیل را برای ما روشن مینماید.
ارزش پژوهشی کتاب در اتکای آن به یک متن تحلیلی گسترده و جامع است. آمنون کافاری (Amnon Cavari) و گای فریدمن (Guy Freedman) دو مولف این کتاب 3767 نظرسنجی انجام شده در داخل آمریکا در 75 سال گذشته را مورد تحلیل و بررسی و ارزیابی قرار دادهاند.
کاملاً روشن است که مباحث مرتبط با نظرسنجیهای انجام شده به فعالیت روزانه موسسات، دانشگاهها و مراکز پژوهشی آمریکا تبدیل شده و شامل همه فعالیتهای روزانه و زمینههای مختلف دانش افزایی آنها میشود. لذا هر مسئله جدید مطرح شده در سطح سیاسیون و یا مردم آمریکا به طور عمومی به موضوع جدیدی برای نظرسنجیهای این موسسات تبدیل میشود که هدف آن آگاهی از فضای عمومی یا طبقه سیاسی نسبت به آن موضوع مشخص است.
از آنجا که نظرسنجی یک سازوکار پژوهشی مهم برای ارزیابی و تحلیل جهت گیریهای عمومی در مورد موضوعی مشخص است، این کتاب بیانگر آن است که به استثنای عراق که 16839 نظرسنجی در مورد آن در دهههای گذشته در آمریکا انجام شده اسرائیل با 3287 نظرسنجی در رتبه دوم قرار داشته و جایگاه سوم از آن کشور ایران است.
این کتاب تالیف دو پژوهشگر اسرائیلی به نامهای آمنون کافاری رئیس پروژه افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل در مدرسه حکمرانی، دیپلماسی و استراتژی مرکز چند منظوره تخصصی هرتزلیا در اسرائیل و گای فریدمن دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تگزاس در آستین و مدیر پروژه افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل در مرکز چند منظوره تخصصی هرتزلیا است.
در فصول 9 گانه این کتاب نویسندگان آن در پی جمع آوری جزئیات این موضوع گسترده و دارای شاخههای فراوان بوده و همچنین تشریح مجموعه تحولات به وجود آمده در افکار عمومی آمریکا نسبت به این موضوع را مورد بررسی قرار دادهاند. بخش اول این کتاب به بررسی روند حمایت افکار عمومی آمریکا از اسرائیل و توجیهات ذهنی و عینی آن پرداخته و در بخش دوم میزان شکاف و اختلافاتی که این رابطه دچار آن شده مورد ارزیابی قرار گرفته است.
از آن جهت که ما در برابر دو نویسنده اسرائیلی قرار داریم باید تفاوت و مرز بندی لازم میان شخصیت مولفان این کتاب و موضوع مورد بررسی قرار گرفته در آن مشخص شود، لذا این دو پژوهشگر از ابتدا این گونه تصریح میکنند که «ما اسرائیلی بوده و دیدگاههای مخصوص به خود در مورد اهمیت روابط میان آمریکا و اسرائیل را داریم، چنانچه اختلافات حزبی در مورد آینده این رابطه و خطرات پیش روی آن را نیز درک میکنیم.»
خواننده کتاب «جهت گیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل: از توافق تا اختلاف» خود را در مسیر مطالعه آن در پی پاسخ به سوالات 3 گانه ذیل مییابد که عبارتند از:
- آیا اسرائیل جایگاه ویژهای در میان افکار عمومی آمریکا دارد، یعنی اسرائیل در میان عموم مردم آمریکا جایگاه خاصی دارد و اینکه آیا از جایگاه مناسبی نزد سیاسیون موجود در این کشور که در مناصب تصمیم گیری قرار دارند نیز برخوردار است؟
- در صورت پذیرش تحقق تحول در جهت گیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل سهم فلسطینیان در این تحول به چه میزان است؟ و سرنوشت پروژه کشور فلسطین که همچنان از بیش از 70 سال گذشته معلق مانده چه میشود؟
- در صورتی که سخن از اختلاف میان افکار عمومی آمریکا است این سوال پیش میآید که عامل تاثیر گذار آن چیست؟ آیا راس هرم سیاسی که نخبگان سیاسی حاکم در آن قرار دارند در ایجاد این اختلاف موثر بودهاند یا پایگاه مردمی آمریکا؟ لازمه پاسخ به این سوال آن است که اولاً مشخص شود کدامیک از طرفهای مذکور دستور کار دیگری را تعیین میکند؟ آیا عموم مردم آمریکا نخبگان سیاسی را هدایت میکنند یا نخبگان سیاسی آمریکا چنین نقشی دارند؟ سیاسیونی که بر اساس این کتاب شامل مسیحیان انجلیکان، پروتستانها و یهودیان آمریکایی هستند که بیشتر آنها به حزب جمهوریخواه آمریکا وابستگی دارند.
1- مسئلهای غیر عادی
معمولاً در نظرسنجیها به افکار عمومی از جنبه تئوریک و علمی به عنوان دیدگاه یا رویکرد جامعه در قبال یک مسئله مشخص، در محدوده زمانی معین نگاه میشود، به طور معمول رویکرد افکار عمومی از دیدگاه غالب در جامعه حکایت میکند و قادر است مسیر امور را تغییر دهد.
با وجود آنکه چنین تعریفی به دهه 20 قرن گذشته میلادی باز میگردد اما زمینه کلی در خصوص نگاه آمریکایی به افکار عمومی و چگونگی ظهور اجتماعی آن، که این دو پژوهشگر یعنی آمنون کافاری و گای فریدمن از آن استفاده کردهاند را فراهم میکند. لذا مشاهده میکنیم تا زمانی که سخن از مفهوم دستکاری روانشناختی (manipulating) است چنین دیدگاهی همچنان تا به امروز از اعتبار برخوردار بوده که در اینجا میتواند به معنای کنترل و جهت دهی باشد که سامان دهندگان افکار عمومی در ارتباطشان با جامعه یا مردم از آن استفاده میکنند.
به نظر میرسد این دیدگاه سنتی و معمول قویاً در پژوهشها و تحقیقات انجام شده توسط نوآم چامسکی (Noam Chomsky) در خصوص افکار عمومی آمریکا مورد حمایت قرار گرفته است. ما در کتاب مشترک چامسکی با ادوار هیرمان (Edward Herman) به نام «مهندسی اجتماع: اقتصادی سیاسی رسانهها» میبینیم وی از مفهوم مهندسی یا تولید (manufacturing) سخن میگوید که مقصود در اینجا آن است که دیدگاه آمریکایی نسبت به افکار عمومی بسیار شبیه به بدن فیزیکی و اجتماعی است که استانداردهای تحلیل ریاضی و مهندسی بر آن قابل انطباق است.
از آنجا که کتاب چامسکی به مسئله رسانهها و نقش آنها در مهندسی افکار عمومی میپردازد خروجیهای کلی این کتاب بیانگر آن است که امکان جهت دهی به افکار عمومی از طریق برخی عوامل و راهکارها وجود داشته و چامسکی و هیرمان آن را اینگونه بیان میکنند که «افکار عمومی در جوامع لیبرال مبتنی بر مقولات جامعه مصرف گرایی است که با معادلات منطق بازار ارتباط کامل دارد، از این رو افکار عمومی عبارت است از مفهومی سیال برای نمونههایی خاص از توده مردم یا افرادی که امکان مهندسی و هدایت نمودن آنها توسط سیاستمداران، رسانههای بزرگ، تولید کنندگان مواد و محصولات مصرفی اعم از تولیدات مادی و معنوی یا تبلیغاتهای ارائه شده در رسانهها وجود دارد.
بر خلاف این دیدگاه غالب متوجه میشویم که مسئله اصلی کتاب مورد بحث که مسئلهای غیر معمول است به بررسی جزئیات نتایج و رویکردهای افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل، اینکه چگونه دچار تحولی اساسی شده و همچنین اینکه چگونه این تحول شکل اختلاف در سطح حزبی و گروههای جمعیتی آمریکا را به خود گرفت، میپردازد.
این نتیجه تحلیلی، مورد پذیرش برخی از پژوهشگران آمریکایی نیز قرار گرفته است به طوری که رابرت فریدمن (Robert Freedman) از دانشگاه جانز هاپکینز معتقد است این اولین پژوهش در نوع خود است که به بررسی موضع آمریکاییها در قبال اسرائیل از زمان جنگ جهانی دوم پرداخته است. وی تاکید دارد مولفان این کتاب توانستهاند این مسئله را مطرح کنند که اسرائیل در گذشته از حمایت دو حزب دموکرات و جمهوریخواه برخودار بوده اما این حمایت امروزه به یک مسئله حزبی در سیاست داخلی و خارجی آمریکا تبدیل شده است. از سوی دیگر پیتر هایز گریز (Peter Hays gries) از دانشگاه منچستر اعتقاد دارد این دیدگاه که برخی برای ترویج آن تلاش کرده و تاکید دارد منطقه خاورمیانه در چارچوب سیاست خارجی آمریکا توسط لابی صهیونیستی آمریکا مدیریت شده و آمریکاییها کنترلی بر آن ندارند یک رویکرد منسوخ شده است.
این رویکرد در واقع پاسخی به کتاب جان میرشامیر (John Mearsheimer) و استفان والت (Stephen Walt) تحت عنوان «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» است. در این کتاب به مسئله متداول میان محافل سیاست گذاری عربی و حتی آمریکایی میپردازد که تاکید دارد سیاست خارجی آمریکا تحت کنترل گروههای کوچکی از یهودیان است.
مولفان این کتاب از تعیین دقیق مفهوم لابی اسرائیلی امتناع ورزیده و تنها به ذکر این عبارت بسنده کردهاند که «مجموعه سازمانهایی که هدف آنها تشویق دولت و افکار عمومی آمریکا برای برخورداری اسرائیل از کمکهای مادی و حمایتهای سیاسی آمریکا است». لذا بر اساس این تعریف، لابی اسرائیلی عبارت است از ائتلافی گسترده از افراد و سازمانهایی که مسئولیت سیاست خارجی آمریکا در قبال اسرائیل، عربها و منطقه خاورمیانه را به طور کلی در دست دارند.
بر خلاف آنچه تا کنون در خصوص رویکردهای گذشته ذکر شده متوجه میشویم که مسئله اصلی مطرح شده در کتاب «جهت گیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل: از توافق تا اختلاف» برای ما روشن میکند که مفهوم افکار عمومی در اصل یک مفهوم پویا و سیال بوده و لازم است به آن نگاه تحولی و تکاملی داشت تا بتوان در مقاطع مختلف و نمودهای متفاوت افکار عمومی از جنبه لیبرالی در کشور آمریکا آن را مورد بررسی قرار داد. علاوه بر آنکه باید توجه داشت که حمایت آمریکا از اسرائیل امری ثابت نبوده و در پی افزایش اختلافات میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه و انتخاب گروههای جمعیتی این حمایتها شاهد تغییرات ریشهای بوده و پیامدهایی بر این تغییر مترتب شده است. لذا با تاکید بر اینکه رابطه میان افکار عمومی آمریکا و اسرائیل رابطهای ثابت نبوده و دچار تغییراتی شده است با دیدگاه اشتباه و متداول عربی مخالفت گردیده و بر اساس مطالب مطرح شده در این کتاب این رابطه از شرایط توافق به شرایط اختلاف منتقل شده است. مولفان این کتاب به شکلی کاملاً اقناع کننده در فصول مختلف آن این مسئله را مورد بررسی قرار دادهاند که اسرائیل زمانی از حمایت قوی دو حزب اصلی در آمریکا برخوردار بوده اما هم اکنون این حمایت به مقولهای حزبی میان دموکراتها و جمهوریخواهان تبدیل شده است.
مولفان این کتاب به تشریح پویایی و سیال بودن مسئله اصلی کتاب پرداخته و برای اثبات آن از برخی پژوهشهای انجام شده در 7 دهه گذشته که متن آن در پایان کتاب آمده استفاده کردهاند. این مطالعات نشان دهنده آن است که میانگین حمایت آمریکا از اسرائیل بر اساس عملکرد دو حزب دموکرات و جمهوریخواه ممکن است به 30 تا 40 درصد برسد. این شکاف به دو مسئله اصلی باز میگردد که یکی از آنها افراط گری اسرائیل در استفاده از خشونت علیه فلسطینیان و دیگری مسئله استقلال کشور فلسطین است.
بنابراین ویژگی مسئله اصلی مطرح شده در این کتاب آن است که افکار عمومی آمریکا به لحاظ تاریخی پدیدهای متغیر بوده که ناشی از برخی عوامل و مواضع اتخاذی است. علاوه بر آنکه تغییرات به وجود آمده در جهت گیری افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل از سطح حمایت مطلق و بدون محدودیت به سطح شکاف و اختلاف در آمریکا در مواجهه با این موضوع تنزل پیدا کرده است.
2- توجیهات حمایت همه جانبه
مولفان کتاب در 4 فصل ابتدایی از بخش اول آن تاکید دارند «هر شهروند آمریکایی مواضعی جانبدارانه نسبت به اسرائیل دارد» علاوه بر آنکه در سطح رسمی نیز حمایت آمریکا از اسرائیل را استثنایی، همه جانبه، بدون محدودیت و مستمر در طول زمان توصیف کرده است. با این حال میتوان گفت از زمان تاسیس اسرائیل تا کنون و در 7 دهه گذشته حمایت آمریکا از اسرائیل شاهد دو مرحله متفاوت بوده است. مرحله اول از دهه 40 تا پایان دهه 80 قرن گذشت میلادی است که آمریکا حمایتی همه جانبه از اسرائیل در تمام عرصهها انجام داده اما این معادلات از سال 1989 تغییر کرده و مرحله دوم این رابطه آغاز شده است. آمنون کافاری و گای فریدمن این تحول را ناشی از برخی دلایل میدانند و میتوان آنها را در 4 محور اصلی خلاصه نمود که عبارتند از:
1- پایان جنگ سرد و فضای دو قطبی که به مدت 4 دهه کامل بر جهان سایه افکنده بود و پس از آن رویکرد تک قطبی که در آن غلبه آمریکا بر جهان حکمفرما شد آغاز گردید.
2- تحولات منطقهای در خاورمیانه و خلیج فارس میزان حضور آمریکا در این منطقه را تغییر داد، به ویژه پس از جنگ اول و دوم خلیج فارس و ادامه حضور نیروهای آمریکا در عراق به بهانه مبارزه با تروریسم و حفظ منافع آمریکا.
3- تغییر معادلات در درگیری عربی – اسرائیلی چرا که پس از گذشت 4 دهه (1949-1989) درگیری عربی – اسرائیلی به یک درگیری محدودتر میان فلسطینیان و اسرائیلیها تبدیل شد. از سال 1987 اسرائیل وارد دورههای مختلفی از خشونت علیه فلسطینیان گردید و پس از آن با یکدیگر برای تحقق روند صلح از طریق میانجیگری آمریکا بدون دستیابی به راه حلی نهایی تلاش کردند.
4- تغییر شرایط سیاسی داخلی آمریکا. از سال 1980 میزان اختلافات سیاسی میان دموکراتها و جمهوریخواهان افزایش یافته و در کنار آن بر میزان معادلات قطبی شدن رسانهها میان شبکه لیبرال سی ان ان و محافظه کار فاکس نیوز افزوده شد.
با وجود آنکه بسیاری از پژوهشگران معتقدند مسئله حمایت آمریکا از اسرائیل مسئلهای قطعی است اما گروه محدودی تاکید دارند که این حمایتها ناشی از آن است که آمریکا – در کنار انگلیس – در پشت پرده تاسیس اسرائیل قرار داشته و از آن حمایت کرده است. آنان در این خصوص به روند تقسیم فلسطین در سال 1947 اشاره میکنند که آمریکا از کشورهای عربی خواست با طرح تقسیم به منظور ادامه درگیریها مخالفت کنند، لذا بر این اساس حمایت استثنایی آمریکا از اسرائیل قابل درک است.
دادههای آماری و تحلیلها اشاره به آن دارند که عموم مردم آمریکا تحت تسلط اسرائیل قرار داشته و تجربه آمریکا شاید یک شرایط خاص و ویژه در حمایت کشوری از (کشور) دیگری مانند اسرائیل باشد که با وجود فاصله هزاران کیلومتری، این حمایتها همچنان ادامه دارد. در نتیجه موضع آمریکاییها نسبت به اسرائیل موضعی مثبت و در مقایسه با سایر ملتها و دیگر کشورها متفاوت است. لذا مردم آمریکا در درگیری اسرائیل با فلسطینیان در کنار اسرائیلیها ایستادهاند. این مطالب که در این کتاب هنگام بررسی موضع اکثریت مردم آمریکا مورد تاکید قرار گرفته است، در واقع بیانگر آن است که کمتر کشوری را میتوان یافت که تحسین و اعتماد مردم خود نسبت به اسرائیل را تا این حد به دست آورده باشد لذا آمریکا در مقایسه با کشورهای همجوار اسرائیل دوست و متحد جدی آن به شمار میرود. موضع عمومی آمریکاییها در خصوص درگیری عربی – اسرائیلی با پاسخ به 4 سوال اساسی مشخص میشود که عبارتند از:
1- مسئولیت افزایش تنش نظامی در درگیری عربی – اسرائیلی با کیست؟
2- در این درگیری آمریکا در کنار کدام طرف میایستد؟
3- آیا آمریکا از قدرت نظامی برای دفاع از منافع خود در منطقه استفاده میکند؟
4- آیا موضع آمریکا در قبال روند صلح مبتنی بر تلاشهای دیپلماتیک و حمایت نظامی از اسرائیل و کمکهای خارجی است؟
اما آمنون کافاری و گای فریدمن در سطح فردی اعتقاد دارند که حمایت همه جانبه آمریکا از اسرائیل به میزان توجه شهروند آمریکایی به هر یک از مسائل 6 گانه ذیل باز میگردد که عبارتند از:
1- حمایت و پشتیبانی از اسرائیل
2- مسئله همدردی و همراهی با معادله درگیری عربی – اسرائیلی.
3- مسئول اقدامات خشونت آمیز کیست؟
4- حق اسرائیل در استفاده از خشونت.
5- ارائه کمکهای مالی به اسرائیل.
6- حمایت از تاسیس کشور فلسطین.
نتایج این پژوهش بیانگر آن است که متغیرات جمعیتی مختلف و مرتبط با جنسیت، سن، نژاد، میزان تحصیلات و وابستگیهای مذهبی تاثیر زیادی در میانگینهای کلی به دست آمده از نظرسنجیهای انجام شده توسط این دو پژوهشگر نداشته است. اگر چه متغیر وابستگی مذهبی در تفسیر برخی از متغیرات اهمیت زیادی دارد به ویژه زمانی که میدانیم آمریکاییهای حامی اسرائیل از جمله مسیحیان انجلیکان که با پروتستانها و یهودیان ارتباط دارند هستند.
اما در مورد متغیر نژاد باید گفت آمریکاییهای سفید پوست نسبت به آفریقایی – آمریکاییها یا آمریکاییهای اسپانیایی الاصل حمایت بیشتری از اسرائیل دارند. همچنین مردان آمریکایی بیش از زنان از اسرائیل حمایت کرده و اما جوانان همدردی کمتری نسبت به سالمندان با اسرائیل داشتهاند.
سوالی که در 4 فصل ابتدایی کتاب وجود ندارد یا به آن بی توجهی شده بررسی ماهیت منافع ملی آمریکا به عنوان رکن اساسی در اولویتهای سیاست خارجی آمریکا است. از سال 1967 تا پایان دهه 80 میلادی تصمیم گیران سیاست خارجی آمریکا دیدگاهی را در دستور کار قرار دادند که مبتنی بر تلفیق دو رویکرد بود، اول حمایت مستمر و نامحدود از اسرائیل به عنوان متحد اول و استراتژیک آن در منطقه خاورمیانه که هزینه آن را عربها پرداخت میکنند و دیگری ترویج تفکر نشر دموکراسی و تحریک عصبانیت در افکار عمومی کشورهای عربی و اسلامی علیه رهبران خود. این همان تفکر محوری است که رسانههای آمریکایی به ویژه محافظه کاران ترویج آن را در دستور کار قرار دادند. در اینجا مشخصاً منافع ملی آمریکا در خاورمیانه در راه حمایت از اسرائیل قربانی شده در حالی که ممکن است آمریکا به ادامه این حمایتها که به بهانه تامین ثبات سیاسی و ادامه برتری نظامی و امنیتی اسرائیل انجام شده نیازی نداشته باشد
3- عوامل و روند اختلاف
از جنبه همان دیدگاه پویایی و سیال بودن رابطه میان آمریکا و اسرائیل آمنون کافاری و گای فریدمن بر یک زاویه دید متفاوت تاکید دارند. در حالی برخی اعتقاد دارند مسئله حمایت آمریکا از اسرائیل بدیهی و قطعی بوده و نیازمند بررسیهای سیاسی نیست مولفان این کتاب این موضوع را به صورت تجربی و بر اساس ابزارهای علمی موضوعی و به دور از افکار پیش فرض و اصول مسلم ایدئولوژیک مورد بررسی قرار دادهاند.
ایده تسخیر افکار عمومی آمریکا توسط اسرائیل در بسیاری از فصول کتاب تکرار شده است اما امروز مسئله جدید در این موضوع توسعه دیدگاه حزبی در مورد حمایت آمریکا از اسرائیل است که بر شرایط کنونی این رابطه و آینده آن تاثیر گذار خواهد بود. در نتیجه حمایت آمریکا از اسرائیل به یک مسئله سیاسی – ایدئولوژیک و از مسلمات آمریکایی تبدیل شده است. این به معنای آن است که این حمایت یک مسئله اختلافی سیاسی میان دیدگاه دو حزب آمریکایی و نخبگان سیاسی که هر کدام به نحوی سیاستهای این احزاب را هدایت میکنند تبدیل شده است.
آمنون کافاری و گای فریدمن معتقدند آغاز تحول در مسئله حمایت افکار عمومی آمریکا از اسرائیل به ابتدای دهه 80 قرن گذشته میلادی باز میگردد و این روند تغییر تا امروز ادامه یافته است. نظرسنجیهای عمومی که در این پژوهش به آنها اشاره شده بیانگر این واقعیت هستند. این دو مولف تحول افکار عمومی آمریکا در قبال اسرائیل را در 4 دهه کامل با بررسی نظرسنجیهای اطمینان بخش مورد ارزیابی قرار دادهاند که نتایج هر کدام از دهههای مذکور در ذیل مورد اشاره قرار خواهد گرفت:
- در سال 1989 در ماه مارس و ابتدای انتفاضه اول فلسطینیان یک نظرسنجی حاکی از آن است که 65 درصد از افکار عمومی آمریکا دیدگاه مثبت یا بسیار مثبت به اسرائیل داشته اند در حالی که 38 درصد نسبت به اسرائیل دیدگاهی منفی داشته و 3 درصد نیز در این خصوص نظری نداشتهاند.
- در سال 1999 نتایج یک نظرسنجی دیگر بیانگر آن است که نسبت حمایت آمریکاییها از اسرائیل 66 درصد بوده است.
- در سال 2009 یک نظرسنجی بیانگر آن بوده است که 70 درصد از آمریکاییها از حامیان اسرائیل محسوب میشدهاند.
- در سال 2019 یک نظرسنجی اشاره به آن داشته است که 69 درصد از آمریکاییها موضع مثبت و بسیار مثبتی نسبت به اسرائیل اتخاذ نموده و 28 درصد نیز در پاسخ به سوال مربوطه اعلام کردهاند که دیدگاهی منفی یا بسیار منفی به اسرائیل دارند و 3 درصد از افراد شرکت کننده در این نظرسنجی در این خصوص نظری نداشتهاند.
در نتیجه در 4 دهه گذشته میانگین حمایت از اسرائیل در آمریکا نزدیک به 60 درصد بوده است. پشت پرده این افزایش رویکرد حمایتی از اسرائیل در افکار عمومی آمریکا تحول در سطح عملکرد سیاسی آمریکا و موضع نخبگان سیاسی حاکم در مراحل گوناگون نسبت به اولویتهای سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه است. چنانچه نتایج این نظرسنجیها حاکی از نوعی اختلاف حزبی در آمریکا نیز هست چرا که در سال 1989 تفاوت قابل توجه آماری میان مواضع دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در حمایت از اسرائیل وجود نداشته است. اما در سال 1999 حمایت کامل هر دو حزب و فقدان هر گونه تفاوتی میان آنها در حمایت از اسرائیل مشاهده میشود. پس از آن در سال 2009 تفاوت حمایت جمهوریخواهان از اسرائیل در برابر حمایت دموکراتها به 13 درصد رسیده است. ولی در سال 2019 این شکاف به 20 درصد افزایش پیدا کرده است که اختلافی بسیار مهم به شمار میرود و بیانگر آن است که 4 دهه گذشته شاهد حمایت آمریکا از اسرائیل بوده با این تفاوت که حمایت جمهوریخواهان بیش از حمایت دموکراتها بوده است.
برای تفسیر این تحول تاریخی آمنون کافاری و گای فریدمن مولفین این کتاب از برخی مواضع سیاسی دو حزب آمریکایی کمک گرفتهاند چرا که دهه گذشته شاهد برخی اختلافات در سطح سیاسی و حزبی داخلی آمریکا در قبال اسرائیل به ویژه در سطح نخبگان سیاسی دو حزب حاکم در این کشور بوده است. این همان چیزی است که باعث شده این اختلاف به سطح افکار عمومی نیز انتقال پیدا کرده و از نوعی پیروی کورکورانه به عقلانیت سیاسی در اولویتهای منافع ملی آمریکا تبدیل شود. این روند انتقالی را میتوان به صورت کاملاً روشن در جریان تبلیغات انتخاباتی سال 2016 آمریکا مشاهده کرد.
در سال 2009 همزمان با آغاز دوران ریاست جمهوری باراک اوباما بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل نیز توانست یک کابینه راستگرای میانه تشکیل دهد. از آن جهت که این دو سیاستمدار از رویکردهای مختلفی برخوردار بودند رئیس جمهور اوباما شرایطی استثنایی در سیاست حاکم بر تعامل با اسرائیل حکمفرما نمود که بعدها باعث بروز اختلافاتی در ماهیت گزینههای سیاسی مورد استفاده طرفین شد. اوباما با سیاست شهرک سازی اسرائیلی که نقض قوانین بین المللی به شمار میرود مخالفت کرده و با سیاست اسرائیل در قبال کشورهای همسایه آن همراهی ننمود. علاوه بر آنکه توافق هستهای نیز به نقطه اختلاف بزرگی میان طرفین تبدیل شد که مقاطع بسیار سختی را در روابط دو جانبه به وجود آورد.
در دوران ریاست جمهوری اوباما حزب دموکرات خود را به عنوان یک حزب لیبرال به افکار عمومی آمریکا معرفی کرد که برای تحقق رفاه آمریکاییها تلاش میکند. همچنانکه بر تحقق اهداف آمریکا و منافع اقتصادی این کشور در خارج از مرزها بدون لطمه وارد شدن به اعتبار آمریکا به عنوان یک قدرت جهانی و محترم دانستن اسناد بین المللی و قوانین حقوق بشری بین المللی تاکید کرد. اما در مقابل حزب جمهوریخواه، خود را به عنوان یک حزب محافظه کار به مردم آمریکا معرفی کرد، حزبی که توسط یک گرایش مذهبی وابسته به مسیحیان انجلیکان، پروتستانها و یهودیان موجود در میان آنها هدایت میشود. بر همین اساس نزاع میان گرایش لیبرال و محافظه کار بر مضامین سیاست خارجی آمریکا تاثیر گذار بوده به طوری که حمایت دموکراتها از اسرائیل مسئلهای است که همواره نیازمند توجیهات و دلایل لازم برای ارائه چنین حمایتی است اما جمهوریخواهان به حمایت همیشگی و نامحدود از اسرائیل تاکید دارند.
با وجود آنکه اختلافات و تفاوتهای سیاسی میان دموکراتها و جمهوریخواهان به مسائلی چون مذهب، ایدئولوژی و چگونگی و کارکرد طبقه سیاسی حاکم ارتباط دارد و در شخص رئیس جمهور و نقش آفرینی آن در قوه مجریه نمود پیدا میکند اما چگونگی و کارکرد عملکرد سیاسی آمریکا بر این مسئله تاکید دارد که نخبگان حاکم کنونی مستقر در کاخ سفید و محافل تصمیم گیری کسانی هستند که افکار عمومی را هدایت میکنند. این مطلب در کتاب به روشنی توضیح داده شده چرا که یک نظرسنجی انجام شده در سال 2015 با شواهدی که ارائه میکند نشان میدهد باراک اوباما حامی اسرائیل نبوده و این رویکرد در به وجود آمدن اختلاف در افکار عمومی آمریکا تاثیر گذار بوده است. نتایج این نظرسنجی بیانگر آن است که 48 درصد از مجموع آمریکاییها اعتقاد دارند اوباما حامی اسرائیل بوده و از طرف دیگر 48 درصد نیز تاکید داشتهاند که رئیس جمهور اسبق آمریکا از حامیان محوری اسرائیل نبوده است.
اما در سال 2016 و همزمان با آغاز تبلیغات انتخاباتی رئیس جمهور دونالد ترامپ برای اعلام تمایز سیاستهای حزب جمهوریخواه از سیاستهای رئیس جمهور دموکرات باراک اوباما تلاش کرد. ترامپ در برابر حامیان خود بارها تاکید کرد اسرائیل دوست آنها و یکی از مهمترین دموکراسیهای موجود در خاورمیانه است. وی همچنین از رئیس جمهوری اوباما که دوست اسرائیل نبوده و تعاملی سخت با ایران نداشته انتقاد نمود. ترامپ تاکید کرد این اتخاذ این سیاست جدید وی را در مدت زمان کوتاهی به یک قدرت بزرگ تبدیل خواهد کرد و این را ناشی از اقدامات ضعیف دولت دموکرات دانست.
پس از گذشت کمتر از یک ماه از ورود ترامپ به کاخ سفید وی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل را به حضور پذیرفت و اولویتهای سیاست خارجی آمریکا را تغییر داد که در پی آن افکار عمومی آمریکا نیز تغییر یافت. نتایج یک نظرسنجی این مسئله را مورد تاکید قرار داده به طوری که حاکی از آن است که 52 درصد از آمریکاییها حامی اسرائیل بودهاند. در عین حال 13 درصد اسرائیل را دوست بسیار خوب آمریکا دانسته و 19 درصد نیز ترامپ را دوست بسیار جدی اسرائیل اعلام کردهاند.
در سال 2017 رئیس جمهور ترامپ طی یک سفر رسمی وارد اسرائیل شد و این بر خلاف رویه اوباما بود که در دوره دوم ریاست جمهوری خود به اسرائیل سفر کرد. اما نکته قابل توجه در این سفر آن است که ترامپ از دیوار براق و بخش قدیمی شهر قدس نیز بازدید کرد که بر اساس نگاه سازمانهای بین المللی بر اساس قوانین بین المللی همچنان به صورت یک مستعمره باقی مانده است. ترامپ در این سفر روابط آمریکا و اسرائیل را بسیار قویتر از گذشته توصیف کرد. این حمایتها در سطح سیاسی باقی نمانده بلکه رئیس جمهور ترامپ افقی دورتر را مد نظر داشته و به دنبال بازسازی شراکت امنیتی و استراتژیک با اسرائیل در جریان برخی موضع گیریها و اقدامات سیاسی بود. از جمله این اقدامات و مواضع میتوان به خروج آمریکا از توافق هستهای با ایران، به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل، انتقال سفارت این کشور از تل آویو به قدس، تاکید واشنگتن بر حاکمیت اسرائیل بر ارتفاعات جولان و بخشهایی از کرانه باختری اشاره کرد.
به عبارت دیگر اسرائیل و حمایت از آن در راس اولویتهای ترامپ قرار داشته و همین مسئله به افزایش شکاف و اختلاف میان نخبگان سیاسی آمریکا و همچنین به ازدیاد خوراک رسانهای برای ایجاد دو قطبی بیشتر برای رسانههایی چون فاکس نیوز و سی ان ان منتهی شد.
در عرصه داخلی اسرائیل نیز به نظر میرسد آنها از اختلافات حزبی در داخل آمریکا خبر دارند. نظرسنجی انجام شده در سال 2017 بیانگر آن است که 63 درصد اعتقاد داشتهاند روابط آمریکا و اسرائیل در دوران رئیس جمهور اوباما متشنج بوده و 50 درصد نیز مسئولیت کاهش سطح روابط دو جانبه را متوجه اوباما دانستهاند. این در حالی است که 28 درصد از افراد شرکت کننده در این نظرسنجی اوباما و نتانیاهو را به طور مساوی مسئول تنش به وجود آمده در این روابط اعلام کردهاند. اما در مقابل 54 درصد معتقد بودهاند رئیس جمهور ترامپ برای تقویت رابطه آمریکا و اسرائیل تلاش خواهد کرد. اما این میزان پس از بازدید ترامپ از قدس شرقی به 70 درصد افزایش یافت. همچنین 38 درصد از افکار عمومی اسرائیل حزب جمهوریخواه آمریکا را به امنیت اسرائیل و حمایت از آن پایبند اعلام کرده و 15 درصد نیز تاکید داشتهاند این حزب دموکرات است که به امنیت و ادامه حمایت از اسرائیل پایبند است.
جدیدترین و مهمترین جنبه رابطه در حال تحول آمریکا و اسرائیل مسئلهای است که برخی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال 2020 آمریکا مطرح کردند. چنانچه برخی نامزدهای حزب دموکرات به ویژه برنی ساندرز و الیزابت وارن خواستار توقف حمایت آمریکا از اسرائیل در صورت اجرای طرح الحاق کرانه باختری توسط اسرائیل شدند. اما جو بایدن نامزد نهایی این حزب آمریکایی این ایده را غیر قابل طرح و عجیب توصیف کرد.
4- افکار عمومی آمریکا و پروژه کشور فلسطین
شکی نیست شرایط اختلافی به وجود آمده در جهت گیری افکار عمومی آمریکا و رابطه آن با نخبگان سیاسی حاکم در این کشور بر مسئله فلسطین و پروژه تاسیس کشوری مستقل به این نام تاثیر گذار بوده است. به نظر میرسد هر گاه اختلاف میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در خصوص کاهش حمایتهای ارائه شده به اسرائیل افزایش یافته است حاکی از نزدیک شدن پروژه تشکیل کشور فلسطین به واقعیت بوده است.
در این کتاب آمده است که اختلافات میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در مورد اسرائیل بین 30 تا 40 درصد است و این کاهش به دو مسئله اصلی باز میگردد. اول زیاده روی اسرائیل در استفاده از خشونت علیه فلسطینیان و دوم حمایت از تشکیل کشور فلسطین که دموکراتها بیش از جمهوریخواهان از این ایده حمایت میکنند.
این دو عامل زمینه جدیدی برای افزایش اختلافات در عرصه داخلی آمریکا به وجود آورده است و این اختلاف را در سطح اولویتهای هر کدام از احزاب در مسائل مربوط به سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه تعمیق نموده است.
در حالی که مشاهده میکنیم دموکراتها به محترم شمردن حقوق بشر، حل مشکلات موجود در عرصه بین الملل به ویژه در منطقه خاورمیانه و تکیه بر راه حلهای دیپلماتیک به عنوان ابزاری برای رفع منازعات پایبندی دارند از سوی دیگر جمهوریخواهان تنها به امنیت آمریکا و حمایت از متحدان خود تاکید میکنند. دقیقاً به دلیل همین اختلافات است که جمهوریخواهان هیچ امکانی برای تشکیل کشور فلسطین متصور نبوده و تنها به امنیت اسرائیل اهتمام دارند.
تفسیر معضل ناشی از این اختلافات در پژوهشهای اجتماعی آمریکایی که به این موضوع پرداختهاند یافت میشود. این پژوهشها تاکید دارند مسئله امنیت اسرائیل نزد افکار عمومی آمریکا مسئلهای حساس است، علاوه بر آنکه اسرائیل نیز در رسانههای جمعی و توسط نخبگان سیاسی موثر در تصمیم گیری آمریکا خود را در جایگاه «طرف مورد ظلم واقع شده» قرار میدهد. چنانچه حادثه 11 سپتامبر سال 2001 و وقایع پس از آن باعث شد که رویکرد کلی سیاست آمریکا به این سمت سوق پیدا کند که عربها تنها تروریستهای جهان هستند.
تا زمانی که حمایت از اسرائیل نتواند سرنوشت انتخابات را به نفع هر کدام از احزاب آمریکایی تعیین کند حتی با وجود اختلافات سیاسی گسترده کنونی در داخل آمریکا چشم انداز دموکراتها برای آینده درگیری فلسطینی – اسرائیلی میتواند رویکردی برای تقویت آرزوی تشکیل کشور فلسطین به وجود آورد. به ویژه آنکه نقاط اختلافی میان دموکراتها و اسرائیل تماماً در خدمت تقویت رویای کشور فلسطین است، این نقاط اختلافی عبارتند از:
- توقف توسعه شهرکها در کرانه باختری و قدس شرقی.
- مخالفت اسرائیل با طرح جان کری وزیر خارجه اسبق آمریکا در خصوص صلح خاورمیانه که مبتنی بر راه حل دو دولتی است.
- امضای توافق هستهای توسط آمریکا که طرف اسرائیلی آن را تهدیدی وجودی برای خود میداند.
این کاملاً روشن است که در دوره دوم ریاست جمهوری اوباما رویکرد کلی سیاسی طبقه سیاسی و تصمیم گیر آمریکا در تعامل با اسرائیل و کشور فلسطین بیش از پیش حزبی شد. رئیس جمهور اوباما از نتانیاهو خواست با راه حل دو دولتی و توقف شهرک سازی در اراضی اشغالی فلسطین موافقت نماید. اما نتانیاهو با این خواسته اوباما مخالفت کرده و به همین جهت اوباما گفت: در اینجا اختلافات سیاسی میان من و بنیامین نتانیاهو در مورد تاسیس کشور مستقل فلسطین وجود دارد، این اختلافات بدون شک تاثیراتی بر آینده صلح در خاورمیانه خواهد داشت.
از جمله نتایج این اختلافات آن بود که آمریکا از حق وتوی خود در قطعنامه 2344 استفاده نکرد، قطعنامهای که شهرک سازی اسرائیلی در کرانه باختری را نقض آشکار قوانین بین المللی اعلام میکند. به دنبال این اقدام آمریکا جامعه بین الملل این قطعنامه را پذیرفت اما با آمدن ترامپ تمام معادلات تغییر کرد. گزارشات آمریکایی حاکی از افزایش 25 درصدی تعداد شهرکها در سال 2017 و همزمان با دوران ریاست جمهوری ترامپ است. در سال 2019 مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا تاکید کرد احداث شهرکها نقض قوانین بین الملل نیست اما دموکراتها بر مجلس نمایندگان آمریکا تسلط یافته و خواستار توقف شهرک سازیها و حمایت از راه حل دو دولتی شدند.
در سال 2020 رئیس جمهور دونالد ترامپ از طرح خود برای صلح موسوم به «معامله قرن» پرده برداری نمود که تاسیس کشور فلسطین بر 30 درصد از اراضی فلسطینی و همچنین حاکمیت اسرائیل بر 70 درصد از اراضی فلسطینی از جمله مناطقی که شهرکها در آن ساخته شده و همچنین مناطقی از کرانه باختری و قدس شرقی که هم اکنون اسرائیلیها در آن حضور دارند را به رسمیت میشناخت. البته کشور فلسطین پیشنهاد داده شده در این طرح یک کشور پراکنده و بدون انسجام و تحت حاکمیت امنیتی اسرائیلیها بود.
دموکراتها از این طرح سیاسی انتقاد کرده چنانچه جو بایدن در این خصوص گفت: لازمه ارائه هر گونه طرحی برای صلح ملاقات طرفین با یکدیگر است اما معامله قرن یک خطای سیاسی است که یکی از طرفین را به الحاق اراضی بیشتر و افزایش شهرک سازی سوق میدهد.
به طور کلی به این نتیجه میرسیم که در 4 سال دوم ریاست جمهوری اوباما و دوران ریاست جمهوری ترامپ پروژه تاسیس کشور فلسطین در شرایطی کاملاً متناقض قرار گرفته و این ناشی از مواضع سیاسی مقامات اجرایی کشور آمریکا بوده است. در حالی که میدانیم جو بایدن رئیس جمهوری کنونی آمریکا معاون اوباما رئیس جمهور پیشین این کشور بوده انتظارها همچنان نسبت به آنچه قرار است در این موضوع ارائه کند باقی است.
نتیجه گیری
اهمیت کتاب «جهت گیری افکار عمومی آمریکا: از توافق تا اختلاف» از آن جهت است که نویسندگان آن یک بررسی همه جانبه، هوشمندانه و روشمند از مواضع اتخاذی آمریکاییها نسبت به اسرائیل از سال 1994 تا 2004 انجام داده و در این روند به تمام متغییراتی که در گذر زمان و اختلافات میان بخشهای مختلف جامعه آمریکا به وجود آمده توجه داشتهاند. بنابراین این کتاب دارای یک غنای علمی است که دانشمندان و دانشجویان سیاست خارجی آمریکا، افکار عمومی، سیاستهای خاورمیانهای و روابط بین الملل از آن بی نیاز نیستند. علاوه بر آنکه مطالب ارائه شده در این کتاب برای تحلیلگران سیاسی، تصمیم گیران، خبرنگاران و تمامی کسانی که به سیاست آمریکا در قبال اسرائیل توجه دارند بسیار مفید است.
با توجه به اینکه نظرسنجیها یک سازوکار مهم در مقایسه و تحلیل جهت گیری عمومی مردم در مورد یک مسئله مشخص است اما باید توجه داشت که لازم است برخی نکات مرتبط با پاسخهای ارائه شده توسط مخاطبین مد نظر قرار گرفته و نتایج به دست آمده به گروههای مختلف تعمیم داده نشود.
در حالی که مشاهده میشود این کتاب پاسخهایی موضوعی در خصوص میزان اختلافات میان دو حزب اصلی آمریکا در مورد حمایت از اسرائیل به ما ارائه میکند اما در عین حال پاسخی به میزان و چگونگی مواضع این کشور در خصوص حل و فصل نهایی نزاع فلسطینی – اسرائیلی با مخاطب ارائه نکرده و دستیابی به موضعی روشن در این مورد به خصوص را به امری مشکل بدل ساخته است. تداخل عوامل ناشی از مرجعیت مبانی مذهبی و اعتقادات سیاسی و ایدئولوژیک سبب شده مسئله درگیری فلسطینی – اسرائیلی به مسئلهای همچنان باز و ادامهدار تبدیل شده که تا اطلاع ثانوی غیر قابل حل باقی خواهد ماند.
منبع: مرکز پژوهشی الجزیره